لحظه دیدار...
"خـــــــــدایا حواســـــت هســــــــت؟ دستت رابه من بده تاازتاريكي نترسم... دستم رابگيرتاازآتش بگذريم.... آن ها كه سوختندهمخه تنهابودند....
da سوهان می کشم قصه دل تنگــــی هايم را تا هموار سازم جــــاده های آمدنت را...!!
دلم میخواهد
سالهاست منتظرم بـه فکر نــوازش دست های منی!!!! نبودنت را چرا میگویند...ها...علامت جمع است!!! و خودت می مانی و خودت... سوختن قصه شمع است ولی...قسمت ماست!!!! زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.....تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموختی که چگونه تو رو فراموش کنم && آنقدر آرزوهایم را به گور بردم که دیگه جایی برای جسدم نیست && ای که دور از من و در قلب منی با خبر باش که دنیای منی.شادی ات شادی من.غصه ات غصه من.قلبه من خانه تو.خانه ات قبله من && قانون 23 نیوتن :در پسرها هرگز عشق از بین نمی رود، فقط از دختری به دختر دیگر انتقال می یابد ! && زندگی پژمردن یک برگ نیست بوسه ای در کوچه های مرگ نیست زندگی یعنی ترحم داشتن با شقایقها تفاهم داشتن چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم / با کوه غمت سنگتر از سنگ صبورم يک عمر پشيماني دل بسته بويي است / تنها سر مويي از سر موي تو دارم. لحظه دیدار نزدیک است های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
پسر بودن یعنی برو چند تا نون بخر پسر بودن یعنی هی شماره دادن و هی منتظر زنگ بودن پسر بودن یعنی بد و بیراه گفتن به دخترایی که تحویلشون نمی گیرن پسر بودن یعنی کادو خریدن برای جی اف پسر بودن یعنی تا کی مفت خوری می کنی پسر بودن یعنی پس کی دفترچه آماده به خدمت می گیری پسر بودن یعنی به زور سیکل داشتن پسر بودن یعنی بابا پس کی میری برام خواستگاری پسر بودن یعنی مثل خر حمالی کردن پسر بودن یعنی جوراباتو در بیار حالم به هم خورد پسر بودن یعنی چرا کار نمیکنی … جون بکن دیگه پسر بودن یعنی ببخشین ماشین و خونه هم دارین که … پسر بودن یعنی همه مواقع مرد خونه هستی، حتی موقع دزد اومدن پسربودن یعنی عمراً عزیز دل بابا باشی پسر بودن یعنی در اول جوونی سربازی در انتظارته پسربودن یعنی هرروز یک شکست عشقی خوردن پسر بودن یعنی همه میرن مسافرت و تو باید بمونی و خونه رو بپایی و اما پسر بودن یعنی هزار بدبختی دیگه…
صدای هـــق هق گریه هام
از هـــــمون گلویی میاد که
تو از رگـــــش به من نـــــزدیک تری"
آنقدر
نامت را مشق کنم
که دوباره به دنیا بیایم!
آسمان جا دارد هنوز برای از تو نوشتن
اما من
برای دوباره به دنیا آمدن
نه!
دیگر کمی دیر است
بگذار مشق هایم را از سر بگیرم
شاید تو طلوع کنی
سر، کوچه ی خاطرات
برف تمام زمین را سفید کرده
ساعتم یخ زده!
سرما تنم را میسوزاند
آغوشت کجاست؟
فقط لحظه ای مرا برای خود بدان
و خود را برای من
برگرد
بگذار این انتظار به پایان برسد.
بی آنکــه بدانی این روزها ؛ دلـــم است کــه تنهــا مانــده ...
دست هایــم ، دو تاینــد...
دارم باساعت شنی اندازه میگیرم،
تابه الان یک صحرا گذشته است!!
درحالی که وقتی آنرا با،تن...+...ها جمع میکنی...
شاید این قصه تنهایی ما کار خداست...
آنــــــــــــــقدر سوختم با همه ی بی تقصیری ...
که جهنم نگذارد به تنم تاثیری...!!!
خدايا
هرکس به يادم هست به يادش باش
اگر کنارم نيست ، کنارش باش
اگر تنهاست پناهش باش
و اگر غم دارد غمخوارش باش
ღ♥ღ
باز من دیوانه ام، مستم
باز میلرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نپریشی صفای زلفم را، دست
آبرویم را نریزی، دل
- ای نخورده مست -
لحظه دیدار نزدیک است
شاید امشب سوزش این زخم ها راکم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است…
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی…
Power By:
LoxBlog.Com |